چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت 19:46

چگونه با یک استارتاپ موفق شویم؟




چگونه با یک استارتاپ موفق شویم؟
سام آلتمن مدیر عامل یکی از استارتاپ‌های موفق در بزرگ‌ترین شتابدهنده جهان است. این شتابدهنده هر ساله دوره‌هایی را برای استارتاپ‌‌‌های جدید برگزار می‌کند تا آن‌ها را برای راه‌اندازی یک کسب و کار موفق آماده سازد. در ادامه خلاصه ای از سخنرانی این مدیرعامل موفق در سال 2018 برای استارتاپ‌های نوپا ارائه شده است. این سخنرانی شامل نکات ارزشمند بوده و قابل کاربرد برای همه افراد و گروه‌های مختلفی است که تمایل دارند در زمینه استارتاپ‌ها فعالیت داشته باشند.

محصولی بسازید که مردم درباره آن با دوستانشان حرف بزنند.
اولین درس و مهمترین چیزی که لازم است استارتاپ‌ها یاد بگیرند اینست که اگرآن‌ها بتوانند محصولی بسازند که مردم خودبه‌خود با دوستانشان درباره آن حرف بزنند، موفقیت آن‌ها تضمینی است. استارتاپ‌ها معمولا می‌خواهند بدانند راز موفقیت چیست؟ اگر استارتاپ‌ها بتوانند محصولی بسازند که آن‌قدر خوب باشد که مردم خودبه‌خود با دوستانشان درباره آن حرف بزنند، 80 درصد از کار برای داشتن یک استارتاپ واقعا موفق را انجام داده‌اند. مردم همیشه فکر می‌کنند که راز موفقیت چیزی غیر از این است شاید چون انجام این کار بسیار سخت است. اما راز موفقیت همین است.  اگر به شرکت‌های بسیار موفق مثل گوگل، فیس‌بوک و یا هر کدام دیگری که می‌شناسید فکر کنید، می‌بینید که چون اولین‌بار یکی از دوستانتان درباره آن با شما حرف زده است، شما آن را امتحان کرده‌اید. افراد درباره چیزهایی که خیلی دوست دارند، با دوستانشان حرف می‌زنند. یک مشخصه مهم از محصول موفق آنست که مردم بتوانند آن محصول را ساده توضیح دهند تا به‌راحتی درک شود. اما اگر به توضیحات پیچیده نیاز باشد و یا دست کم نتواند تعداد کمی را تحت تاثیر قرار دهد، معلوم است که یک جای کار اشتباه کرده‌اید. این نشانه‌ی آنست که یا فکر شما مبهم بوده است یا آن ایده به اندازه کافی بزرگ نبوده است.
 
بازار را دنبال کنید و بازاری را هدف بگیرید که تقاضا برای آن هر ساله افزایش یابد.
 نکته دیگری که لازم است استارتاپ‌ها آن را درنظر بگیرند اینست که باید بازار را دنبال کنند. بازار باید به‌ سرعت به رشد نمایی برسد. بزرگ‌ترین اشتباهی که معمولا سرمایه‌گذارها وقتی استارتاپی را ارزش‌گذاری می‌کنند، مرتکب می‌شوند، اینست که آن‌ها معمولا می‌پرسند آهنگ رشد شما چقدر است؟ چون اگر رشد سریع باشد، سرمایه‌گذارها سود کم سهام امروز را خیلی زود فراموش خواهند کرد. مهمترین استارتاپ‌ها هم عموما کسانی بوده‌اند که از بازار‌های کوچک شروع و خیلی خیلی سریع رشد کرده‌اند. به‌عنوان مثال بازار اپلیکیشن‌های اپل را در نظر بگیرید. 11 سال پیش، ارزش بازار اپلیکیشن‌های اپل صفر دلار بود اما حالا خیلی زیاد شده  است. اگر شما در جایگاه استارتاپ و سرمایه‌گذار تنها درباره امروز فکر کنید، اشتباه بزرگی مرتکب شده‌اید. آنچه که شما باید واقعا انجام دهید اینست که بازاری را هدف بگیرید که هر ساله افزایش یابد و تقاضا برای آن بالا رود. نکته مهمی که باید یاد بگیرید اینست که چطور تشخیص دهید یک گرایش در بازار واقعی است یا جعلی. گرایش واقعی آن‌هایی هستند که هنگامی که با فناوری تازه خود ظهور پیدا می‌کنند و کاربرهای اولیه با وسواس با آن کار می‌کنند و به دوستان خود می‌گویند که چقدر آن را دوست دارند. اما گرایش‌های جعلی آنست که اگرچه ممکن است مردم آن ابزار را بخرند اما یا از آن استفاده نمی‌کنند و یا برای نیازهای آن‌ها کافی نیست. از آنجا که این ابزارها میزان رضایتمندی کمی در میان کاربران اولیه دارد، بنابراین نمی‌توان روی رشد این بازار حساب بزرگی باز کرد.
در مقابل، اپل نمونه‌‌ای از یک گرایش واقعی است. هنگامی که اپل برای اولین بار به بازار آمد، بسیاری از افراد نسبت به آن بی‌اعتنا بودند و تنها یک یا دو میلیون در آن سال به فروش رسید. اما صاحبان شرکت عقیده داشتند که این موضوع اهمیتی ندارد. در آن سال افرادی که اپل داشتند، هر روز ساعت‌ها از آن استفاده کردند و این گوشی همراه در مرکز زندگی آن‌ها قرار گرفت. آن‌ها عاشق آن بودند و درباره آن با دوستانشان صحبت کردند. روشن بود که مردم به‌زودی توجه زیادی به آن کردند و اوضاع تغییر کرد.

 
برای موفقیت یک بنیان‌گذار خوش‌فکر نیاز دارید.
 عامل دیگری که یک استارتاپ موفق نیاز دارد، یک بنیان‌گذار خوش‌‌فکر (معمولا مدیر عامل شرکت) است. کسی که برای استارتاپ تصمیم بگیرد، نیروی تازه استخدام کند، محصول را بفروشد، با مطبوعات صحبت کند و سرمایه‌گذاری را افزایش دهد. این کار کسی را نیاز دارد که با جدیت و اشتیاق تمام جهان را درگیر کاری کند که این شرکت می‌خواهد انجام دهد. واقعا بدون چنین کسی بسیار سخت است که بتوان موفق شد و بسیار سخت است کسی که این توانایی‌ها را نداشته باشد بتواند تیم خوبی را جمع کند. برای این کار شخص باید دیدگاه جاه‌طلبانه داشته باشد. البته هیچ‌کس نباید آنقدر بزرگ‌نمایی کند که مردم رویگردان شوند اما هر کسی با جاه‌طلبی معقول به خودش اجازه می‌دهد که هر روز رشد بیشتری کند و تا زمانی که یک رئیس خوش‌فکر چنین کند، بازار به او پاسخ مناسب می‌دهند. دیدگاه‌های جاه‌طلبانه، هیجان‌برانگیزند و کار کردن روی آن‌ها بسیار جالب است.
 
 برای انتخاب تیم به اندازه کافی زمان بگذارید. اعضای تیم باید سختکوش، مثبت‌اندیش، دارای قدرت تصمیم‌گیری و روحیه کشف راه‌حل باشند.
این درست است که استارتاپ به افراد زرنگی که می‌خواهند سخت کار کنند و می‌توانند خوب ارتباط برقرار کنند، نیاز دارد، اما نکات دیگری نیز وجود دارند که به این روشنی نیستند و از هر کسی نمی‌توان شنید. مدیر عامل شرکت باید بتواند تیمی را جمع کند که در آینده شرکت را می‌سازد. تعداد کمی از بنیان‌گذاران مانند مارک زاکربرگ، زمان کافی برای استخدام می‌گذارند. مهم‌ترین کار در یک استارتاپ بعد از انتخاب بازار مناسب و تمرکز بر یک محصول عالی، جمع‌کردن یک تیم خوب است. در مسیر استارتاپ لازم است خوش‌بین باشید. اگر شما تیم مثبتی جمع کرده باشید از نظرات و افراد شرکت دلگرمی درونی دارید. هنگامی که جهان در برابر شما می‌ایستد، این تیم است که به شما می‌گوید: "درست است که این مشکل وجود دارد اما باید حل‌شدنی باشد. ما بالاخره راه‌حل آن را  پیدا می‌کنیم. ما این کار را انجام خواهیم داد و مهم نیست مخالفان ما چه می‌گویند". روحیه کشف کردن یکی از بهترین چیزهایی است که در میان اعضای استارتاپ‌ها می‌توان دید. به یاد داشته باشید که اگر شما چنان نظرات خوش‌بینانه‌ای را در گروه نداشته باشید، بسیار سخت است که بتوانید با مشکلات مقابله کنید.
 هر استارتاپ به تعدادی ایده‌پرداز نیز نیاز دارد. در هر شرکت به تعداد انگشتان دست افرادی هستند که می‌خواهند واقعا موفق باشند و ایده‌های زیادی دارند. استارتاپ به تعداد زیادی از این ایده‌پردازها نیاز ندارد زیرا اگر این ایده‌ها بیش از حد باشد، یک استارتاپ نمی‌تواند آن‌ها را دنبال ‌کند. اما داشتن افرادی درون تیم که به‌طور ثابت ایده‌های تازه بدهند، حتی اگر بسیاری از آن ایده‌ها، خوب نباشند، ضروری است.
نکته مهم دیگری که باید به آن اشاره شود اینست که افراد در گروه‌های استارتاپی، آمادگی انجام کارهای مختلف را دارند. این بر خلاف شرکت‌های بزرگ است که در آن‌ها این جمله بسیار شنیده می‌شود که "در حوزه کاری من نیست و کس دیگری باید آن را انجام دهد". استارتاپ کسانی را می‌خواهد که بایستند و بگویند: "نگران نباشید، من انجام می‌دهم". کسانی که تمایل به جدیت و کار داشته باشند.
همچنین در نظر داشته باشید که استارتاپ‌هایی برد می‌کنند که خصوصا در مراحل اولیه سریع باشند. شما هیچ‌وقت داده و زمان کافی برای سنجیدن شرایط به اندازه‌‌ای که دلتان می‌خواهد، دراختیار ندارید، بنابراین استارتاپ به افرادی نیاز دارد که با داده‌ها و قطعیت کمتر از ایده‌آل‌شان بتوانند قدرت عمل داشته باشند و اگر اقدام کردند و جواب نداد، بتوانند عملکردشان را تعدیل کنند و به سرعت راه دیگری را امتحان کنند. بی‌تجربگی گاهی واقعا نعمت است. همه دیده‌اند که استارتاپ‌ها گاه کارهای باورنکردنی انجام داده‌اند چون هیچ‌کس به آن‌ها نگفته که آن کار سخت است و از پس انجام دادن آن برنمی‌آیند. نقل قول ارزشمندی از استیو واسنیک است که می‌گوید چگونه او بهترین کارها را زمانی انجام داده است که نه تجربه‌ای درباره آن داشته و نه پولی. در روزهای اول استارتاپ‌ها، قبل از این‌که یاد بگیرند از آن‌ها انتظار نمی‌رود که توانایی برخی از کارها را داشته باشند، کارهای معجزه‌آسایی انجام می‌شود. بنابراین اگر چه به عنوان یک استارتاپ اگر همه بی‌تجربه باشید، جواب خوبی نمی‌دهد اما می‌توانید روی بی‌تجربه‌هایی که پتانسیلهای بالا دارند، بیشتر از قبل حساب باز کنید.


شما باید بتوانید آهنگ ارائه خدمات استارتاپ خود را حفظ کنید.
یکی از مهمترین کارهایی که یک بنیان‌گذار استارتاپی دارد اینست که از پیوستگی ارائه خدمات خود اطمینان داشته باشد و تکانه شرکت را از دست ندهد. این موضوع کمی ناامید کننده است چون به این معناست که به عنوان یک بنیانگذار، چند سال اول اصلا نمی‌توانید استراحت کنید. هر استارتاپ با تکانه مخصوص به خود، خدمت‌رسانی می‌کند. اگر این استارتاپ به‌طور پیوسته تکانه داشته باشد، مردم به گرفتن خدماتی که این شرکت دارد، ادامه می‌دهند؛ اما اگر استارتاپ تکانه خود را از دست بدهد، برگرداندن آن بسیار سخت است. بنیانگذاران باید برای این که استارتاپ در مدت زمان کوتاه و قابل پیش‌بینی به برد خود ادامه دهد، ازحفظ تکانه ارائه خدمات شرکت اطمینان حاصل کنند.

دست‌کم یک مدل معقول برای تجارت داشته باشید.
فاکتور دیگری که هر استارتاپ
در درازمدت به آن نیاز دارد، مشوق‌های رقابتی است. تاثیر آن در کسب موفقیت توسط استارتاپ‌ها بسیار مشخص است اما بسیاری از استارتاپ‌ها هنگامی که درباره برتری‌های رقابتی و ویژگی‌های انحصاری محصولشان در درازمدت، مورد سوال قرار می‌گیرند، طوری رفتار می‌کنند که انگار برای اولین بار است به این موضوع فکر کرده‌اند. همه تجارت‌های موفق شناخته شده، پاسخی برای این سوال‌ها دارند. پس شما هم برای استارتاپ خود باید دست‌کم یک مدل معقول برای تجارت داشته باشید. لازم نیست همه مشکلات آن را مرتفع کرده باشید اما باید به سوال‌هایی مثل این که چگونه می‌خواهید پول ایجاد کنید؟ چطور می‌خواهید رشد کنید؟ چطور می‌خواهید کاربر به دست بیاورید، فکر کرده باشید و بتوانید پاسخ‌هایی برای آن ارائه دهید. جالب است بدانید در یک تحقیق، هنگامی که ویژگی‌ نمونه‌های موفق استارتاپی بررسی و روال کاری آن‌ها جمع‌بندی شده است همه آن‌ها در مواردی مثل: صرفه‌جویی، تمرکز، علاقه‌مندی وافر و عشق به کارشان اشتراک داشته‌اند.
   1397/9/3 13:41